بی نظمی در کودکان

کودکان بسیاری هستند که بی نظمی یا به قولی شلختگی برایشان به یک عادت تبدیل شده است. آنها دلیلی برای اینکه بعد از مدرسه وسایل خود را در جای مشخصی قرار دهند و یا در مدرسه منظم و مرتب باشند نمی بینند. گاهی لوازم خود را گم می کنند و گاهی نیز این کار هایشان باعث عصبی شدن والدین می شود. آموزش نظم و انضباط به کودک یکی از دغدغه های اصلی خانواده ها در ارتباط با فرزندانشان است. پیش از هر اقدام باید در نظر داشته باشید که نظم در فرزندانی ثابت می شود که در خانواده های منظم تربیت شده اند. رعایت نظم یک رفتار است لذا متاثر از یادگیری و مشاهده است. صرفنظر از زمینه های زیستی و یا ارثی، این محیط است که نقش تعیین کننده ای در سوق کودکان به سمت نظم و یا بی نظمی ایفا می کنند که در این میان والدین دارای نقشی ممتاز هستند. لذا داشتن الگوی عملی نکته بسیار مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. در این زمینه بزرگ ترهای خانواده باید روی جزئیات رفتار خود نیز دقیق شوند (http://www.hidoctor.ir).

تاثیر نظم و انضباط در اعتماد به نفس بچه ها

داشتن نظم یکی از فاکتورهای مهمی است که اعتماد به نفس بچه ها را افزایش می دهد چون بچه هایی که کارهایشان را درست و منظم انجام می دهند دارای آسودگی خاطر هستند و این آرامش اعتماد به نفس آنها را بالا می برد ولی اشکال کار اینجاست که اکثر بچه ها میل به بی نظمی دارند.معمولا کمتر کودکانی هستند که ذاتا منظم باشند. بچه ها باید یاد بگیرند که برخی از اصول را باور کنند و از آن پیروی کنند.معمولا این سوال به ذهن والدین می آید که من چگونه می توانم در مورد بی نظمی کودکم از او انتقاد کنم جوری که به اعتماد به نفس او لطمه ای نخورد؟ و چطور می توانیم به کودکم بگویم که او فردی ارزشمند و تواناست و هم بی فکر و بی دقت است؟ در ادامه به این سوالات خواهیم پرداخت.

در نحوه برخورد با نظم کودکان ما سه نوع والدین را داریم:

  • والدین دیکتاتور:

والدین دیکتاتور حرف حرف خودشان است و بچه ها بدون هیچ گونه پرسشی باید اطاعت کنند بچه های این والدین نظم را رعایت می کنند اما نظمی که حاصل زورگویی است.پدر به فرزندش می گوید باید این کار را انجام دهی چون من می گویم و تو باید از من اطاعت کنی چون من پدرت هستم. دستورات این پدر پشتوانه منطقی ندارد و رفتار و نظم خوب فرزندان هم از روی ترس و اجبار است. در این خانواده فرزندان روش تصمیم گیری را یاد نمی گیرند تنها یاد می گیرند که اطاعت کننده ای بی قید و شرط باشند. فرزندان والدین دیکتاتور در بزرگسالی افرادی فاقد اعتماد به نفس هستند و اجازه می دهند دیگران برایشان تصمیم بگیرند.آنها در زندگی مشترک هم معمولا یا همسر ذلیل می شوند به خاطر نداشتن اعتماد به نفس و یا نسبت به همسرشان زورگو می شوند و نسبت به فرزندانشان هم همان حالتهای دیکتاتوری که از والدینشان دیده اند را دنبال می کنند.در دهه های گذشته معمولا والدین مخصوصا پدرها از نوع دیکتاتور بودند و پدرسالاری در ان زمانها یک امر عادی بود. اجازه دهید داستانی را از آن زمان برایتان نقل کنم.

داستان سرهنگ قزافی دیکتاتور

یکی از دوستانم از دوران بچگی اش و از پدرش که به خاطر دیکتاتور بودنش او و خواهران و برادرانش او را سرهنگ قزافی می نامیدند تعریف می کرد او می گفت پدرم به شدت به نظم و ترتیب در کارها اهمیت می داد و اگر بچه ای کوچکترین بی نظمی را انجام می داد به شدت تنبیه می شد بطور مثال می گفت در منزل ما پدرم کارها را تقسیم کرده بود و هر بچه ای باید سروقت کار خودش را انجام می داد و من یکی از کارهایی که باید انجام می دادم شستن لباس ها و رخت های پدرم بود.آن زمان هم ماشین لباسشویی نبود و رخت ها را باید با دست می شستیم می گفت باید آنقدر تمیز می شستم که کوچکترین لکه ای روی لباس ها نماند و بعد از شستن هم باید رخت ها را از آب درون لگن بیرون می کشیدم و بدون چلاندن آنها را صاف و منظم روی چوب لباسی قرار میدادم و سپس چوب لباسی ها را روی طناب می گذاشتم که صاف بماند و چروک نشود و دو تا گیره هم به دو طرف لباس می زدم که باد آنها را جا به جا نکند. می گفت پدرم حدود ساعت ۵/۲ ظهر از سر کار به منزل می آمد و به سرکوچه که می رسید دو تا بوق می زد که برادرم سریع برود و درب حیاط را باز کند و پدرم با ماشین بدون معطلی وارد حیاط شود می گفت اگر کمی دیرتر درب حیاط باز می شد پدرم اوقاتش تلخ می شد و داد و بیداد می کرد یا برادرم را تنبیه می کرد. همچنین سینی غذای مخصوص هم داشت که باید مرتب و آماده قبل از شستن دستهایش آماده می شد.می گفت او برای خوابیدن هم یک تخت مخصوص داشت که هیچ کس حق نداشت بر لبه آن تکیه بزند.این دوستم تعریف می کرد که آن زمان همه ما منظم بودیم اما نظم را دوست نداشتیم و از روی ترس و اجبار آن را انجام می دادیم و در قبال آن اعتماد به نفس مان را هم از دست دادیم و در زندگی خودمان نه تنها آدم های منظمی نبودیم بلکه اعتماد به نفس کافی هم نداشتیم.

یادمان باشه:

هدف از آموختن نظم و ترتیب به کودکان ترغیب کردن آنها  به پذیرفتن مسئولیت خویش است نه اثبات قدرت ما به عنوان والدین

  • والدین طرفداری آزادی مطلق

این والدین برعکس والدین دیکتاتور هستند آنها کاملا فرزندانشان را آزاد می گذارند که خودشان هر کار ی و تصمیمی که دوست داشتند و صلاح دانستند را انجام دهند. در این خانواده ها اصلا از امر و نهی کردن و دستور دادن خبری نیست و بچه ها در هر موردی اختیار تام دارند.در این خانواده ها اصول و قوانین مورد بی توجهی قرار می گیرد و فرزندان ارزیابی و اصلاح رفتارشان را یاد نمی گیرند این والدین طرفدار آزادی مطلق هم با وجود اینکه هیچ سخت گیری در مورد بچه هایشان انجام نمی دهند نتایج یکسانی با والدین دیکتاتور می گیرند.

  • والدین منطقی

روش والدین منطقی برای نظم بخشیدن به فرزندانشان بر اساس استدالال و منطق است نه بر پایه زور و فشار و یا بر عکسش افسار گسیختگی.آنها برای انجام دادن هر کاری یا انجام ندادن هرکاری دلیل می آورند و با توضیح دادن ، اصول و قوانین را برای فرزندان قابل هضم می کنند این والدین به بچه ها فرصت می دهند که خودشان و کاری که باید انجام دهند را ارزیابی کنند و اعتماد به نفس لازم برای آن کار را بدست آورند و این باعث رشدشان می شود.

یادمان باشه:

بهترین شیوه برای منظم کردن کودکان این است که اصول و قواعد را به کودکان یاد بدهیم و دلایل رعایت کردن آنها را نیز شرح دهیم.

 توصیه هایی برای به نظم در آوردن کودکان:

  • روشن ساختن کاری که بچه قرار است انجام دهد

اولین قدم برای اینکه بچه نظم را یاد بگیرد این است که دقیقا کاری که باید انجام دهد را برایش روشن کنیم و هر چه این موارد روشن تر باشد ما نتیجه بهتری می گیریم مثلا جمله کتاب و دفترت و یا اسباب بازیت را از سر راه بردار نسبت به جمله ریخت و پاش نکن و یا بی نظم نباش موثرتر است.

  • هنگام تقاضا کردن از کودک به لحن بیان خود باید توجه کنیم

باید سعی کنیم که لحن بیا نمان هنگامی که می خواهیم کودک عملی را انجام دهد کنایه آمیز یا سرزنش کننده و همراه با طعنه نباشد و یا جمله ای که استفاده می کنیم حالت دستوری نداشته باشد چون هیچ کس از اینکه امر و نهی بشنود خوشش نمی آید یادمان باشد که هدف ما تشویق به نظم است نه خرده گیری.

  • هر بار تنها یک کار را بخواهیم که کودک انجام دهد

اگر از کودک بخواهیم همزمان چند کار را با هم انجام دهد او هیچ کدام را بدرستی انجام نمی دهد و یا از انجام همه آنها سرباز می زند و احتمال دارد خشمگین هم بشود.

  • برای انجام هر کار فرصت کافی به بچه بدهیم

مثلا به جای اینکه به بچه بگوئیم همین حالا تکالیفت را انجام بده بهتر است به او بگوییم تکالیفت را الان انجام میدهی یا بعد از تماشای تلوزیون و به این ترتیب بچه ملزم می شود که بعد از دیدن کارتون تکالیفش را انجام دهد و یا بگوئیم تا ساعت پنج فرصت داری که تکالیفت را انجام دهی و یا در طول هفته اتاق و کتابخانه ات را تمیز کن.

  • در روش انجام کار بهتر است که به بچه ها آزادی عمل بدهیم

اگر کاری را با روش های مختلف می توان انجام داد بهتر است به بچه ها آزادی عمل بدهیم که خودشان تصمیم بگیرند مثلا اگر بچه می خواهد اتاقش را مرتب کند نحوه چیدن وسایلش را به عهده خودش بگذاریم و یا تکالیفش را در هر مکانی از خانه که دوست دارد انجام دهد.

  • تشویق به نظم

ما اغلب عادت داریم نسبت به کارهایی که بچه انجام نمی دهد و یا کارهای بدی که انجام می دهد عکس العمل نشان دهیم بطور مثال می گوئیم بچه سر و صدا نکن، تکالیفت را انجام بده،ریخت و پاش نکن و بیشتر از این جملات منفی برای منظم کردن بچه ها استفاده می کنیم و از انجایی که منظم شدن یک ویژگی مثبت است بهتر است که از عبارات مثبت و تشویقی برای این امر استفاده کنیم.اگر فرزندمان را دیدیم که اتاقش مرتب است باید فورا او را تشویق کنیم چون توجه کردن به کارهای خوب بچه او را ترغیب می کند که آن عمل را تکرار کند.

  • اظهار نظر کردن در مورد رفتار خوب کودک از تشویق موثرتر است

مثلا به کودک بگوئیم چقدر خوب اتاقت را مرتب کرده ای،اسباب بازی ها را چه زیاب چیده ای چقدر مرتب کتابها و قلم ها را روی میز قرار داده ای این جملات تاثیرش از اینکه تو چه پسر یا دختر خوبی هستی بیشتر است.

 

  • به جای تشویق زیاد خود را علاقه مند به کاری که بچه انجام می دهد نشان دهید.

یکی از بهترین روش ها برای تقویت رفتار مثبت در کودکان و منظم شدن آنها این است که ما خودمان را علاقمند به کارهایشان نشان دهیم.به جای اینکه بگوئیم چه خوب داری کار می کنی،بپرسیم که می تونم بدونم مشغول چه کار هستی و چی داری می سازی یا چی داری می نویسی؟ و اگر در حال خواندن کتاب است از او بخواهیم قسمتی از آن را بلند برایمان بخواند و یا حودمان قسمتی را بخوانیم و در مورد آن از بچه سوال بپرسیم که منظورش چیست؟

 

  • به جای تنبیه رفتار بد، برای رفتار خوب کودک پاداش در نظر بگیریم.

خیلی وقتها پیش آمده که ما فرزندمان را به خاطر بی دقتی و خراب شدن وسیله اش دعوا کرده ایم و یا او را تنبیه کرده ایم و این باعث می شود که بچه ها به رفتار بد و بی دقتی و بی نظمیشان ادامه دهند در صورتی که بارها شده که بچه مثلا دوچرخه اش را بیرون برده و سالم آن را برگردانده ولی ما او را تشویق نکرده ایم.رفتار نامناسب بچه ها اغلب به خاطر بی توجهی ما به آنهاست در صورتی که اگر ما رفتار های خوب آنها را تایید کنیم و گاهی هم پاداش بدهیم به آنها و تشویقشان کنیم کم کم آنها رفتار و عادات بد را کنار می گذارند.

یادمان باشه:

تشویق از سرزنش و انتقاد موثرتر است گاهی حتی یک لبخند و یا به پشت بچه زدن و یا در آغوش کشیدن انگیزه بچه را برای انجام یک رفتار درست چند برابر می کند.

استفاده از جمله ای مثل:تو خودت واقعا این کار را انجام داده ای؟ به بچه یادآوری می کند که او با فکر و عملش به نتایج خوبی دست یافته و والدینش آنرا درک کرده اند. با این روش ها ما می توانیم بیشتر به کودکانمان نزدیک شویم و آنها را با تشویق و تحسین به نظم و ترتیب ترغیب کنیم و از طریق نظم  اعتماد به نفس آنها را بالا ببریم.

 

درباره نویسنده

من معصومه بهرام پور، مادر دو دختر بینظیر که در این وبسایت قصد دارم تجارب‌ام را در جهت داشتن فرزندانی شاد با شما در میان بگذارم. همچنین با ارائه‌ی راهکارهای بومی و عملی در جهت تربیت بهتر نسل آینده کشورمان قدم بردارم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *